دوست داشتنی

مرا کم اما همیشه دوست داشته باش
این وزن آواز من است
عشقی که گرم وشدید است
زود می سوزد وخاموش می شود
من سرمای تو را نمی خواهم
ونه ضعف یا گستاخی ات را
عشقی که دیر بپاید
شتابی ندارد
گویی که برای همه عمر، وقت دارد

مرا کم اما همیشه دوست داشته باش
این وزن آواز من است
اگر مرا بسیار دوست بداری
شاید حس تو صادقانه نباشد
کمتر دوستم بدار
تا عشقت ناگهان به پایان نرسد
من به کم هم قانعم
واگر عشق تو اندک ، اما صادقانه باشد
من راضی ام
دوستی پایداراز هر چیزی بالاتر است

مرا کم اما همیشه دوست داشته با ش
این وزن آواز من است
بگو تا زمانی که زنده ای، دوستم داری
ومن تمام عشق خود را به تو پیشکش می کنم
تا زمانی که زندگی باقی است
هرگز تو را فریب نمی دهم
چه اکنون وچه بعد ازمرگ
همیشه با تو صادق خواهم ماند
وامروز در بهار جوانی ام
عشقم به تو اطمینان می بخشد

مرا کم اما همیشه دوست داشته باش
این وزن آواز من است
عشق پایدار ، لطیف وملایم است
ودر طول عمر، ثابت قدم
با تلاش صادقانه
چنین عشقی به من هدیه کن
ومن با جان خود
از آن نگهداری خواهم کرد
در خشکی یا دریا
در هرجا ودر آب وهوا
عشق پایدار، ثابت وهمیشگی است

مرا اما همیشه دوست داشته باش
این وزن آواز من است
همان گونه که وزن زندگی است
__________________


مرا اینگونه باور کن
کمی تنها
کمی بی کس
کمی از یادها رفته
خدا هم ترک ما کرده
خدا دیگر کجا رفته ؟
نمیدانم مرا آیا گناهی هست ؟
که شاید هم به جرم آن
غریبی و جدایی هست

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390ساعت 10:58 توسط رویا | |

گل آفتاب گردان رو به نور می چرخد و آدمی رو به خدا .

ما همه‌ آفتابگردانيم.

اگر آفتابگردان‌ به‌ خاك‌ خيره‌ شود و به‌ تيرگي، ديگر آفتابگردان‌ نيست.

آفتابگردان‌ كاشف‌ معدن‌ صبح‌ است‌ و با سياهي‌ نسبت‌ ندارد.

اينها را گل‌ آفتابگردان‌ به‌ من‌ گفت‌ و من‌ تماشايش‌ مي‌كردم‌ كه‌ خورشيد كوچكي‌ بود در زمين‌ و هر گلبرگش‌ شعله‌اي‌ بود و دايره‌اي‌ داغ‌ در دلش‌ مي‌سوخت.

آفتابگردان‌ به‌ من‌ گفت: وقتي‌ دهقان‌ بذر آفتابگردان‌ را مي‌كارد، مطمئن‌ است‌ كه‌ او خورشيد را پيدا خواهد كرد.

آفتابگردان‌ هيچ‌ وقت‌ چيزي‌ را با خورشيد اشتباه‌ نمي‌گيرد؛ اما انسان‌ همه‌ چيز را با خدا اشتباه‌ مي‌گيرد.

آفتابگردان‌ راهش‌ را بلد است‌ و كارش‌ را مي‌داند. او جز دوست‌ داشتن‌ آفتاب‌ و فهميدن‌ خورشيد، كاري‌ ندارد.

او همه‌ زندگي‌اش‌ را وقف‌ نور مي‌كند، در نور به‌ دنيا مي‌آيد و در نور مي‌ميرد. نور مي‌خورد و نور مي‌زايد.

دلخوشي‌ آفتابگردان‌ تنها آفتاب‌ است.

آفتابگردان‌ با آفتاب‌ آميخته‌ است‌ و انسان‌ با خدا.

بدون‌ آفتاب، آفتابگردان‌ مي‌ميرد؛ بدون‌ خدا، انسان.

آفتابگردان‌ گفت: روزي‌ كه‌ آفتابگردان‌ به‌ آفتاب‌ بپيوندد، ديگر آفتابگرداني‌ نخواهد ماند و روزي‌ كه‌ تو به‌ خدا برسي، ديگر «تويي» نمي‌ماند.

و گفت‌ من‌ فاصله‌هايم‌ را با نور پر مي‌كنم، تو فاصله‌ها را چگونه‌ پُر مي‌كني؟ آفتابگردان‌ اين‌ را گفت‌ و خاموش‌ شد.

گفت‌وگوي‌ من‌ و آفتابگردان‌ ناتمام‌ ماند.

زيرا كه‌ او در آفتاب‌ غرق‌ شده‌ بود.

جلو رفتم‌ بوييدمش، بوي‌ خورشيد مي‌داد.

تب‌ داشت‌ و عاشق‌ بود.

خداحافظي‌ كردم، داشتم‌ مي‌رفتم‌ كه‌ نسيمي‌ رد شد و گفت: نام‌ آفتابگردان‌ همه‌ را به‌ ياد آفتاب‌ مي‌اندازد، نام‌ انسان‌ آيا كسي‌ را به‌ ياد خدا خواهد انداخت؟

آن‌ وقت‌ بود كه‌ شرمنده‌ از خدا رو به‌ آفتاب‌ گريستم

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390ساعت 10:54 توسط رویا | |

سهراب:عشق را صدای فاصله ها نامیده اندو بهترین چیز را در عالم رسیدن به نگاهی دانسته اند که از

حادثه عشق تر شده باشد

دام راس : هدف از عشق انسانی رسیدن به عشق الهی است

گوته : با آنچه که عاشقش هستیم شکل میگیریم ما

وایلدر:سرزمینی برایس مردگان و سرزمینی برای زندگان و پل میان این دو عشق است

ابوسعید:از شبنم عشق خاک آدم گل شد . شوری برخاست و فتنه ای حاصل شد

امیلی دیکسون:عشق پیشوند زندگی و پسوند مرگ است سر آغاز آفرینش و تعریف هر نفس

صائب تبریزی:عشق را با هر دلی نسبت به قدر جوهر است قطره بر گل شبنم و در قعر دریا گوهراست

آنتوان :عشق آن نیست که به هم خیره شویم عشق آن است که هر دو به یک سو بنگریم

نیبور:بخشیدن هدف غایی عشق است

جبران خلیل جبران:ایمان بدون عشق شما را متعصب_وظیفه بدون عشق شما را بد اخلاق _قدرت بدون

عشق شما را خشن _عدالت بدون عشق شما را سخت و زندگی بدون عشق شما را بیمار میکند

هلن کلر: هرگاه قلبتان برای یکدیگر میتپد فرشتگان برایتان دست تکان می دهند

فریدون شرازی:دوستت دارم را من دلاویز ترین شعر جهان یافته ام

شریعتی: آنجا که عشق فرمان می دهد محال سر تشلی فرود می آرد

امام علی (ع):اگر دو نفر در این جهان کنار هم بنشینند و با هم از عشقی پاک و آسمانی بدون آلودگی

و غرض های نفسانی سخن بگویند من نفر سوم خواهم بود

اشو : آنگاه که عشق ورزی خدا در هر سو حاضر است آنگاه که نفرت وجودت را تشلیم خود سازد ابلیس

در هر سو حاضر است . جایگاه توست که خود را بر واقعیت تحمیل کنی

ولتر : عشق قوی ترین سپاه است زیرا در یک لحظه به قلب و مغزو جسم حمله میکند

افلاطون:عشق تنها مرضی است که بیمار از آن لذت می برد

شاملو:اشک رازیست لبخند رازیست عشق رازیست و ...اشک آن شب لبخند عشقم بود.

و در آخر می تونم به تمام کسانی که فکر میکنند عاشق هستن بگم :

عشق مرکب مقصد است نه مقصدمرکب...

پس سعی کنیم اینگونه عاشق باشیم .

از تمام این جملات من از یه جمله بیشتر از همه خوشم اومد و اون این بود :

عشق چیزی نیست جز بارانی از غم -پشت یک لبخند

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 11:8 توسط رویا | |

چه زیباست بخاطر تو زیستن ...

 

و برای تو ماندن... به پای تو بودن... و به عشق تو سوختن !


 و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بودن و برای تو گریستن ... !


 ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگیست ... !



بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست ... !



چه زیباست بخاطر تو زیستن ...



ثانیه ها را با تو نفس کشیدن ... زندگی را برای تو خواستن ... !



چه زیباست عاشقانه ها را برای تو سرودن ... !



 بدون تو چه محال و نا ممکن است زندگی... ! 



 چه زیباست بیقراری برای لحظه ی آمدن و بوئیدنت ... !



برای با تو بودن و با تو ماندن ... برای با هم یکی شدن ... !



کاش به باور این همه صداقت و یکرنگی می رسیدی !



ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست ...!!!!



و ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد ... !

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 11:6 توسط رویا | |

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن پیوندی است خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال.عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هر چه از غریزه سر می زند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می گیرد.


 


عشق در غالب دلها ، در شکلها و در رنگها تقریبا مشابهی ، تجلی می شود و دارای صفات و حالات و مظاهر مشترکی است، اما دوست داشتن در هر روحی جلوه ای خاص خویش را دارد و از روح رنگ می گیرد و چون روحها ، برخلاف غریزه ها ، هر کدام رنگی از ارتفاع و بعدی و طعم و عطری دارند ویژه خویش، می توان گفت که به شماره هر روحی، دوست داشتنی است


 


عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصلها و عبور سالها برآن اثر می گذارد، اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و خراج زندگی میکند و بر آشیانه بلندش ،روز  روزگار را دستی نیست... دوست داشتن چنان در روح غرق است و گیج و جذب زیباییهای روح که زیباییهای محسوس را به گونه ای دیگر می بیند.عشق طوفانی و متلاطم و بوقلمون صفت است. اما دوست داشتن آرام و استوار و پروقار است و سرشار از نجابت.


 


عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است.اگر دوری به طول انجامد ضعیف می شود، اگر تمام دوام یابد به ابتذال می کشد و تنها با بیم و امید و تزلزل و اضطراب و " دیدار و پرهیز" زنده و نیرومند می ماند. اما دوست داشتن با این حالات ناآشناست.

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 11:4 توسط رویا | |

 

تنهایی های من پایانی ندارد


از دیروز تا فردا بر بوم دل تنهایی را نقش زده ام

ستوده ام


تنهایی را بوییده ام


تنها یی را در کنج دل نهاده ام


و اکنون از تنهاییهای دل می نگارم


 

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم فروردین 1390ساعت 18:15 توسط رویا | |

 

به آسمان چنگ مي زني

بيهوده

زور مي زني كه خوابت ببرد

بي فايده

خواب آسمان مي بيني اگر بخوابي

 * * *

سر به سرم نگذار...سرم كه دردنمي فهمد

درد مي كند

اين منم كه نمي فهمم و درد مي كشم

* * * 

همين؟

چرا هميشه همين اندازه كوتاه

چرا هميشه همين اندازه زود

تمام ميشود حرفم.

حرفهاي براي نگفتنم تمام نميشوند

اما

حرفهايي براي گفتن

كه خيلي زياد دوست داشتم به گفتن

هی!!!

* * *

مي ترسم دوباره زنگ بزني

بايد تلفنت را جواب مي دادم

چقدر زنگ ميخواست دلم از يكي که...

كجا …؟ كي…؟ مهم نبود

فقط و تنها

حتي  اشتباه

نه ! مهم نيست

اين منم كه نه اشتباه

حالا هركسي هم كه باشد

هزار قصه برايت خواهم نوشت

اگر

فقط يكي

* * *

من خوابم نمي آيد و همه را خواب ميبينم

حتي

نه

تواز همه خوابتري

* * *

بفرماييد !!!

راهه جاده ي دراز باز

چراغ خاموش حركت کن !!!

حالا همين اندازه خوب كه راهي نيست

تا روشني مهم باشد

* * *

قصه ي تازه ؟ زكي!!!

تازه هنوز يك عالمه حرف نگفته ام كه نخواهي فهميد

امشب هم من هم خودم

هم خل شديم

هم چيز خل

حالا تو هی بگو اراده ی يك حرف تازه نداري

باشد...

* * *

امشب

 تازه

از همه ي اين حرفها گذشته

دلم برايت تنگ شده

زود بيا

خوب؟!

 

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم فروردین 1390ساعت 18:14 توسط رویا | |

که می داند...

افکاری بچگانه

اندامی بالغ

کدامین را باور کنم

آیا حقیقت دارم

که می داند...

اشفته اذهانی

بسته چشمانی

روزی بی هدف

گرمایی که هر لحظه نزدیک می شود

آیا حقیقت دارد

 
 
وبازهم... نمی دانم
 
له می کند مرا
 
نمی داند مرا
 
کاش می دانست
 
به که بگویم
 
اشفته اذهانی
 
بسته چشمانی
 
در حال انقراض است
 
به که بگویم
 
کاش می دانست مرا
 
می بوسمش
 
گرمایش در برم می گیرد
 
که می داند
 
می چکد از لبش
 
کاش دوستم داشت
 
اول زیباییم
 
بعد اندامم

 
و... اخر روحم
 
 
گرمایش در برم می گیرد
 
و حالا دوباره...

 
 
برای همیشه بوسه هایش نوازشم خواهد داد
 
برای همیشه با من خواهد ماند
 
دوستت خواهم داشت دوزخ
 
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم فروردین 1390ساعت 18:13 توسط رویا | |

 

از دستهايمان که خسته شديم

مي اندازيمشان دور

و اما ،

هنگاميکه طنابي از آسمان براي رهايي ما آمد ،

دست نداريم ،

تنها فرياد مي کشيم

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم فروردین 1390ساعت 18:12 توسط رویا | |

 

 

خیلی دلم میخواست

     یعنی همیشه میخاد  بیاد وبلاگمو ببین

حسِ غریبی است دوست داشتن و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ... و  نفس‌ها و صدا و نگاهمان در

روح و جانش ریشه دوانده ؛ به بازیش می‌گیریم . هر چه او عاشق‌تر ، ما سرخوش‌تر،

هر چه او دل نازک‌تر ، ما بی رحم‌تر . تقصیر از ما نیست ؛ تمامی قصه های

عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند.....

تصویر مجنون بیدل و فرهاد کوه کن نقش های آشنای ذهن ماست

یکدیگر را می آزاریم

یاد گرفته ایم که

 معشوق هرچه داغدارتر،عاشق شیداترست

و عاشق هرچه خوارتر شود،عشق افسانه ماندگارتری خواهد شد

 به شهوت تجربه عشقی سوزان آتشی به پا می کنیم و عاشق را در خرمن نامهربانی و بی اعتنایی به مسلخ جنون عشق میفرستیم چه باک؟!!!

هرچه بیشتر بسوزد،خوش تر

شعله های سرکش آتش سرمستمان می کند عیشمان مدام و حالمان به کام:

وای چه خواستنی ام من...؟

هرچه زجرش میدهم،خم به ابرو نمی آورد!

هرچه نامهربانم،او پر مهر تر نگاهم میکند مرحبا به من!آفرین به من..!

می رانمش،با مهر افزون تری به سوی من باز می گردد

خوارش می کنم،او به زیباترین نام ها می خواندم

بی وفایی میکنم،صبورانه ستایشم می کند

به بندش می کشم،پروازم می دهد

بیچاره!

چه بیدلانه دلبری ام را خریدار است...!

چه مظلومانه بازیچه بازی ظالمانه ام شده است...؟

بازی میدهیم و به بازی میگیریم

بازی میکنیم و به بازی نمیگیریم

ه

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم فروردین 1390ساعت 18:11 توسط رویا | |

 

 

خیلی دلم میخواست

     یعنی همیشه میخاد  بیاد وبلاگمو ببینه

آنلاین بود

منو دید

آدرس وبلاگمو استاتوس کردم

دید

اما انگار ندید

این روزا اصلا انگار منو نمیبینه

خیلی دوست داشتم منو میدید...اما ندید

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم فروردین 1390ساعت 17:20 توسط رویا | |

پروردگارا 

             

داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم

                            

       چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است.

                                                       

 

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
که تنها دل من ؛ دل نیست

 

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم فروردین 1390ساعت 15:48 توسط رویا | |

انتظار

 

پرسید که چرا دیر کرده است ؟   نکند دل دیگری اورا اسیر کرده است ؟  

خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است تنها دقایقی چند تاخیر کرده است گفتم امروز هوا سرد بوده است شاید موعد قرار تغییر کرده است...

خندید به سادگیم آینه و گفت احساس پاک تورا زنجیر کرده است!  گفتم ار عشق من چنین سخن مگوی گفت : خوابی سالها دیر کرده است...

در ایینه به خود نگاه میکنم آه عشق او عجیب مرا پیر کرده است راست گفت آیینه که منتظر نباش او برای همیشه دیر کرده است .

می خواستم زندگی كنم در را بستند،می خواستم ستایش كنم گفتند خطر ناك است،می خواستم عاشق شوم گفتند گناه است،می خواستم گریه كنم ،گفتند بهانه است،می خواستم بخندم گفتند دیوانه است،به راستی سخن گفتم گفتند بیهوده است پس فریاد كشیدم..........زندگی را نگه دارید می خواهم پیاده شوم .

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم فروردین 1390ساعت 15:28 توسط رویا | |

اگر تنهاترین تنهایان شوم, باز تو هستی!

آری تو که از پدر و مادر بر من مهربانتری!

ای عزیز ماندنی!    ای ناب سخت یاب!

تو یگانه شاهد شریفی بر لحظه لحظه های رنج من!

ای خوب خواستنی!

اکنون دستان دردمند و نیازمند خویش را بر آستان نیلوفریت می گشایم و از تو برای همسایه مان که نان ما را ربود, نان!

برای یارانی که دل ما را شکستند, مهربانی !

برای عزیزانی که روح ما را آزردند, بخشش!

و برای خویشتن خویش, آگاهی,

                                         عشق, عشق و عشق

                                                                       مطلبیم!

                                                                                  آمین!

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389ساعت 15:20 توسط رویا | |

و همین درد مرا سخت می­آزارد

که چرا انسان، این دانا، این پیغمبر در تکاپوهایش

چیزی از معجزا آن سوتر ره نبرده است 

  به اعجاز محبت!

چه دلیلی دارد؟     چه دلیلی دارد؟

که هنوز مهربانی را نشناخته است؟

 و نمی­داند در یک لبخند چه شگفتی­هایی پنهان است!

من بر آنم که در این دنیا خوب بودن- به خدا سهل­ترین کار است

ونمی­دانم که چرا انسان، تا این حد با خوبی بیگانه است؟

و همین درد مرا سخت آزرده است.

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389ساعت 15:19 توسط رویا | |

چه تنگنای سختی است!

یک انسان یا باید بماند یا برود.

و این هر دو

اکنون برایم از معنی تهی شده است.

و دریغ که راه سومی هم نیست!

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389ساعت 15:18 توسط رویا | |

آه چه حالتی دارد! نه به وصف می­آید و نه  به فهم! دوست داشتن چه قدرتی دارد، در خویشاوندی و صمیمیت راستین چه نیروی معجزه گر خدایی نهفته است. چه لذتی است اینجا در "خود را نادیده گرفتن " در "خود را لقمه لقمه کردن" و به دهان دوست دادن که بجود و بجود و بجود و طعم و عصاره­اش را بمکد و تفاله­اش را بر خاک بریزد و این خود بهترین زندگی کردن است! و اینها و اینگونه نعمت­ها را همه از او دارم! من کی با این حالات آشنا بودم؟ کودک را، پدرش، مادرش می­زند و او به گریه می­افتد و از درد فریاد می­کشد، اما چه می­کند؟ با چهره برافروخته و چشمانی سرخ و گونه­های خیس از اشک، خود را به دامن مادرش یا پدرش، همان که آزارش داده است می­افکند.     

بگذار شیطنت عشق چشمان تو را به عریانی خویش بگشاید

هر چند معنی جز رنج و پریشانی نباشد.

اما کوری را هرگز به خاطر آرامش تحمل نکن

چه بسیار دلهایی که می پرستند و نیکی می ورزند و پرستش و تقوی و نیکی نیز در آنها زشت و آلوده و پلید است.


و چه دلها که عشق می ورزند و گناه می کنند و خطا و هوس و گناه نیز در آنها زیبا و پاک و زلال است.

         

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389ساعت 15:17 توسط رویا | |

در حضور واژه های بی نفس
صدای تیک تیک ساعت را گوش کن
شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی


ببین اندام تنهاییم را
که در لحظه های خاکستری
در انتظار طلوع خورشید است


این شب ها
چشم های من خسته است
گاهی اشک ، گاهی انتظار
این سهم چشم های من است


مترسک ناز می کند
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم


صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد
سکوت را نوازش می دهند
و جای خالی آدم های شب نشین را
با نگاهی معصومانه پر می کنند

در امتداد نگاه تو
لحظه های انتظار شکسته می شود
و بغض تنهایی من
مغلوب وجود تو می شود


نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389ساعت 9:18 توسط رویا | |

* دود اگر بالا نشيند كسرشنه شعله نيست !
* جاي چشم ابرو نگيرد گرچه او بالاتراست !
* روي دريا خز نشيند قهر دريا گوهر است

- سه جمله زيبا:
1)اگه اولش به فکر آخرش نباشى آخرش به فكر اولش می افتى.
2)لذتى که در فراغ هست در وصال نيست چون درفراغ شوق وصال هست و در وصال بيم فراغ
.3)آغاز کسى باش که پايان تو باشد.

- خنده هاتو به همه بده ولي لبخندتو به يک نفر،عشقتو به همه بده ولي وجودتو به يک نفر،بذار همه عاشقت باشن ولي خودت عاشق يه نفر باش. .

آسمان را قسمت كردند:.....تكه اي براي بركه.....تكه اي براي رود....تكه اي براي دريا دلم را قسمت كردند:..........تكه اي براي تو....تكه اي براي تو......تكه اي براي تو.

---------------------------------
گر دلي دارم بدان در دست توست ..گر تني دارم بدان سر مست توست.. گر دلم را بشکني با دست خود دل نگيرم از تو...چون دل هم ..هم مست توست

-------------------------------
خانه هاي جدول زندگيم را دستان مهربانت يک به يک پر کرد و رمز جدول چنين بود: دوستم بدار
----------------------------
عمري با غم عشقت نشستم ........ به تو پيوستم واز خود گسستم ...... وليکن سرنوشتم اين سه حرف بود ....... تو را ديدم. پرستيدم . شکستم

------------------------------
براي خريدن عشق هر کس هرچه داشت آورد ديوانه هيچ نداشت و گريست (گمان کردندچون هيچ ندارد مي گريد.) اما هيچکس ندانست که قيمت عشق اشک است و قيمت اشک عشق

-----------------------------
سهم من از دوري تو چيزي جز دلتنگي به اندازه درياها ،نگاهي تاريك همچون شب هاي بدون مهتاب و لحظه هايي كه ثانيه به ثانيه ميگذرند نيست .پس اي دوست بشنو صداي دلتنگي مرا
------------------------------
گفت : عاشقي مرد ، بيا به يادش لحظه اي سکوت کنيم . گفتم : اگر بخواهيم براي عاشقان سکوت کنيم ، بايد عمري را ساکت باشيم ...
-------------------------------

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 9:30 توسط رویا | |

دلم می خواست بهانه‌ای باشی برای فراموش كردن همه چیز...

اما حالا دلم می‌خواهد بهانه‌ای باشد برای فراموش كردن" تو" !...

ذهن را درگیر با عشقی خیالی کرد و رفت
جمله های واضح دل را سوالی کرد و رفت
چون رمیدن های آهو ناز کردن های او
چشم و دستان مرا حالی به حالی کرد و رفت

یاران به خدا که بی وفایی مکنید

با عاشق دلخسته جدایی مکنید

یا آن که وفا می کنید تا آخر

یا آنکه از اول آشنایی نکنید

  اگه احساسمو كشتی اگه از یاد منو بردی

اگه رفتی بی تفاوت به غریبه سر سپردی

بدوون اینو كه دل من شده جادو به طلسمت

یكی هست این ور دنیا كه تو یادش مونده اسمت 

 ای که بر لبهای ما طرح تبسم می شوی

    دعوت ما بوده ای  ,  مهمان  مردم  می شوی   


نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت 12:16 توسط رویا | |

از فـراق دوری تـــو مـسـت و حیـرانـم هنــوز


بـا نـبـودت روز و شب سر در گـریـبـانم هنـوز


حـرف هایـت می دهـد بـوی صـفـا و همدلی


مـن بــه دنـبـال امـیـد چـشـم زیـبـاتـم هـنـوز


مهربـانـا خنـده ات چون شهد شیـرین عـسل


مـن بـه یـاد خنـده های پـر مهر زیبـاتـم هنـوز


کـی بــه آخــر می رسـد ایـن انتظار من خـدا


من به یادت روز و شب مجنون و فرهادم هنوز

٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت 12:14 توسط رویا | |

دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را

در انحصار قطره های اشک نبینم

و تو برایم دعا کن ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد

دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم

و تو برایم دعا کن که هر گز بی تو نخندم

دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد

همیشه از حرارت عشق گرم باشد

و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه در دستی بجز دست تو گره ندهم

من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند

برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم

که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشند

من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند

و بدان در آسمان زندگیم تو تنها خورشیدی

پس برایم دعا کن ، دعا کن که خورشید آسمان زندگیم هیچگاه غروب نکند

من تو را دوست دارم و تو کسی دیگر را و کسی دیگر مرا ، و ... ما همه تنهاییم


نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت 12:12 توسط رویا | |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست